نسخه‌ی کم حجم دانلود مرورگر گوگل کروم

دیار ما ، ترکان

مجموعه داستان:درخت زخمی سخن می‌گوید 3 (من یک درخت غارسی ام)+PDF

Share/Bookmark

"با امتیاز دهی به مطالب میزان رضایت خود را از هر مطلب اعلام کنید "

درخت زخمی


بسم رب الاشجار

سخن سوم : من یک درخت غارسی ام

      مشهدی دیگر پیر شده بود، آن آفتاب داغ خرماپزون در تیرماه تابستون که پوست سر و صورت او را در دل صحرای تفتیده کویر در اثر زحمتهای بی حساب، حسابی سوزانده بود کم کم با رنگ زرد و ارغوانی و با آمدنش به لبه‌های بوم، به پایان رسیدن آخرهای عمر او را خبر می‌داد، از مال دنیا، مثل همه مردم اهالی چیزی نداشت ولی هنوز در آرزوی گرفتن اجازه برای نشاندن یک درخت بود ، اجازه از این جهت که مالک آب و قنات و صاحب بلافصل گوش در گوش همه زمینهای آبادی اعم از محیا و موات کسی نبود جز مالک بلا منازع این آبادی یعنی  " آقا"   و طبق آداب و رسوم نشات گرفته از اراده شخصی ایشان، کسی که شغلش هم کشاورزی بود بدون کسب اجازه از " آقا " حق احیای زمین و نشاندن درخت را نداشت .

      از سوئی مشهدی، پای یک منبر، از زبان یک عالم دینی هم شنیده بود که نشاندن یک درخت و استفاده آیندگان و بندگان و چرندگان و پرندگان خدا از مواهب میوه و سایه و برگ وشاخه آن از جمله صدقات جاریه‌ای است که تا آب جاری و درخت باقی باشد ثوابش نصیب غارس درخت خواهد بود، این بود که می خواست با این عمل، توشه‌ای برای دیار باقی خود فراهم نماید .

      به حکایت از شنیده‌ها ، اینجا بود که عزم مشهدی جزم می شود تا به هر شکل ممکن رضایت " آقا "  را کسب کند. چگونگی دیدار با حضرت ایشان و عرض ارادت و ابراز چندین باره غلامی و چاکری و تمنای بنده نوازی و وساطت و شفاعت قرار دادن این و آن نزد  " آقا "  ، تا خلاصه جذب وفاقت و اعلام رضایت ایشان، خود داستان مفصلی است که همه بماند ،

      به هر تقدیر، اراده   " آقا "   تعلق می‌گیرد تا به مشهدی اجازه داده شود درهمین جا و کنار یک جوی، قسمتی از زمین موات احیا وسپس من و چندین درخت دیگر غرس شود. جوئی که برای بردن آب مازاد بر نیاز   " آقا "   به چندین کیلومتر پایین‌تر از آبادی به محلی به نام انجیره پایین زده شد و بعنوان نمونه ای از کارهای اجباری و بی مزد ومواجب آن زمان، در حافظه و ذهن مردم این آبادی هنوز باقی مانده است .

      از آن زمان مشهدی شد غارس و من شدم درخت غارسی و   آقا    هم، کما کان مالک آب و زمین باقی ماند   (‌*‌) .


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   ( * ) – غرس یعنی نشاندن و غارس ، اسم فاعل است یعنی کسی که درختی را می‌نشاند و   غارس مالکی    که نمونه‌های آن در این روستا زیاد است به درخت و یا باغی گفته می‌شود که غارس، با غرس درخت، مالک درخت می‌شود بدون اینکه مالک زمین باشد. به این درخت می‌گویند درخت غارسی .

-      اگر صاحب درخت وآب و زمین یک نفر باشد و نفر دیگری نگهداری و آب دادن به درخت را به عهده بگیرد و هر دو در منافع درخت به نحو توافق شریک باشند به این درخت میگویند درخت مساقاتی.

-     اگر صاحب درخت و آب و زمین یک نفر باشد و نفر دیگری نگهداری و آب دادن به درخت را به عهده بگیرد و همه منافع درخت را خود ببرد و مبلغی را به نحو توافق به مالک بپردازد به این درخت می گویند درخت اجاره ای.

-          اگر صاحب درخت و آب و زمین یک نفر باشد و خودش نگهداری کند و منافع آنرا خودش ببرد به این درخت می گویند درخت مالکی .

-     اگر صاحب درخت ( چه غارسی وچه مالکی ) منافع درخت را تا ابد در راه خیر قرار دهد به او می گویند واقف و به این درخت می گویند درخت وقفی.     

دانلود فایل PDF حجم 150 کیلو بایت

iconبرچسب‌ها : درخت زخمی, مطالب دریافتی, عزیز, غارسی, غارسی مالکی, قنات, انجیره,
icon مطالب مرتبط: مجموعه داستان:درخت زخمی سخن می‌گوید (آفرینش و درخت), مجموعه داستان:درخت زخمی سخن می‌گوید (مصیبت اعظم), داشتن روستائی پاک و ایمن یک حق است,
  • نوشته: امین
  • پنجشنبه 20 بهمن 1390
  • نظرات()